گنج

شمارهٔ ۱۴۵

آن کس که شبی دیده بیدار نداردراهی به سراپرده اسرار ندارد
یک مست می شوق در این مدرسه‌ها نیستقربان خرابات که هشیار ندارد
فریاد از آن دیده که بی‌ دوست نگریدای وای بر آن دل که غم یار ندارد
از کینه بپرداز دل ای سینه که هرگزراهی به وصال آینه تار ندارد
در طینت بد پند و نصیحت ندهد سودکاری به قضا کج‌روی مار ندارد
در گردن یک شیخ ریاکار ندیدیمیک سبحه که صد رشته زنار ندارد
قصاب در این قافله تجّار وفاییمداریم متاعی که خریدار ندارد