گنج

شمارهٔ ۱۴۱

اسیران جای هم از خاک دامن‌گیر هم دارندچو گوهر جمله در بر حلقه زنجیر هم دارند
نشسته تشنگان ابر رحمت تا کمر در گلبه شکل سبزه گردن بر دم شمشیر هم دارند
نمی‌دانم چه مقصود است فرزندان آدم راکه افسون در زبان‌ها از پس تسخیر هم دارند
خوشا احوال شوق رشته‌های شمع این مجلسکه دائم در زبان‌ها آتش از تأثیر هم دارند
فکنده عشق بر آیینه دل آنچنان پرتوکه پنداری چو مهر و مه شکر در شیر هم دارند
به صید خاطر عشاق مژگان‌های وارونشنشان‌ها در نظر از ترکش پرتیر هم دارند
نمی‌دانم چرا قصاب یاران ز خود غافلزر قلبند و چشم کیمیا زاکسیر هم دارند