شمارهٔ ۱۳۵
وصالت بیکسان را جمله کس باشد اگر باشددو عالم را غمت فریادرس باشد اگر باشد
وصال دوست گر داری طمع، قطع تعلّق کنخلاف نفس سرکش از هوس باشد اگر باشد
ز شوقت با دل صد چاک همراز فغان مندر این وادی همین بانگ جرس باشد اگر باشد
دل غمدیده را از نقد وصلت در جداییهامگر روزی به داغی دسترس باشد اگر باشد
در این دریا مدام از طالع وارون حباب آسامرا در دل مراد یک نفس باشد اگر باشد
به دل در روز اول داغ جانان میشود پیدادر این گلزار از این گلشن هوس باشد اگر باشد
نه راحت زآشیان دیدم نه در پرواز آسایشهمین آرام در کنج قفس باشد اگر باشد
در این لبتشنگی قصاب زار نیم بسمل رادم آبی ز شمشیر تو بس باشد اگر باشد