شمارهٔ ۱۰۳
اسیران را زیانی از گرفتاری نمیباشدخلاصی از دیار عشق بی خواری نمیباشد
چو از قید قفس فارغ شدم در دام افتادممصیبتدیده را یارای خودداری نمیباشد
به دور انداز از دوش این سر پرشور و فارغ شوکه تن را راحتی غیر از سبکباری نمیباشد
چه مست غفلتی؟ یکچند ترک بادهنوشی کنکه هرگز دردسر در جام هشیاری نمیباشد
ز دستاندازِ بیانداز او قصاب دانستمکه رحمی در دل خوبان بازاری نمیباشد