گنج

شمارهٔ ۱

اول به نام آنکه زد این بارگاه راافروخت شمع مشعله مهر و ماه را
برپای کرد زنگی شب را ز تخت ظلمبر جا نشاند روز مرصّع کلاه را
خفتان نقره کرد برون از تن جهانپوشاند بر سپهر لباس سیاه را
رخسار و زلف و چشم و خط و خال آفریدآنگاه داد راه تماشا نگاه را
صف بست دور چشم سیه چون دو پادشاهاز هر طرف ز لشکر مژگان سپاه را
بر سنگ داده گوهر و بر نیش داده نوشخاصیّت تمام رسانده گیاه را
بر پیش بحر رحمت او جمله قطره‌ایمقصاب غم مدار چو کردی گناه را