شمارهٔ ۸۶
دستم بدست گیر، که دل توبه کارتستجان را نگاه دار، که جان یار غارتست
بر جان و بر دلم نظری کن ز روی لطفجان را هزار منت و ذل شرمسار تست
اندر مغازه تنم، ای جان نازنینتو پادشاه روح و دلم پرده دار تست
الطاف مینمایی و احسان ز حد گذشتجان شرمسار عاطفت بی شمار تست
گفتم که: عقل؟ گفت که: قاضی کن فکانگفتم که: عشق؟ گفت که: دارالعیار تست
گفتم که: سوز دارم و آتش، چه حالتست؟گفتند: روشن از دل آتش نثار تست
گویند: قاسمی، که دم از عاشقی مزنهمراه عشق باش، که یار و دیار تست