شمارهٔ ۸۳
شور جهان ز شکر آن دلستان ماستدل ارغنون و روی تو چون ارغوان ماست
من در تو خود کجا رسم؟ ای یار نازنینکان جا که آستان تو آن آسمان ماست
بی نام و بی نشان نبود در بسیط دهرهر جا که هست قصه نام و نشان ماست
ما همرهان و عشق دلاویز دلفروزهر جا که می رویم عنان بر عنان ماست
با یار باش و قصه آن یار را بگواز خود سخن مگو، که زیان در زیان ماست
ما عاشق توایم بصد جان و صد رواناینک گواه ما رخ چون زعفران ماست
گفتند: قاسمی همه شکر فروش شدگفتا: بلی، که شکر او از دکان ماست