گنج

شمارهٔ ۷۴

مهربان یار وفاپیشه کجا رفت و کجاست؟که جمالش همگی نور دل و دیده ماست
من بدان یار گرامی برسیدم دیدمکه همه نور تجلی ز جبینش پیداست
یار خوش خوی چو بنشست قیامت بنشستباز آن یار چو برخاست قیامت برخاست
در وفا کوش و صفا کوش، که جان می داندکین متاعیست که در ملک تو آن مستوفاست
حالت روی و ریا شیوه سرمستانستکمترین شیوه این زاهد ما روی و ریاست
صوفیان جمله پی خرقه و تسبیح شدندغیر آن صوفی ما، کو ز میان مستثناست
قاسمی، جمله جهان مرده غفلت گشتندغیر آن زنده کن مرده، که یحیی الموتاست