گنج

شمارهٔ ۶۶۴

هله! ای یار گرانمایه،سبک روح جهانینظر لطف تو مستبشر ابواب معانی
علم از کوه برآمد، غم و اندوه سرآمدز خدا صد خبر آمد، که تو محبوب جهانی
هله! ای صوفی سرخوش، توبه از زاهد سرکشنرود جز ره صورت، نبرد ره بمعانی
تو مه چارده باشی، نه که خود را نشناسیز جمال تو هویدا صفت «سبع مثانی »
هله! ای ساقی محرم، بده آن جام دمادمدل و جان باز خر از غم، که شه زنده دلانی
همه صبحی و صبوحی، همه فتحی و فتوحی«لک قلبی، لک روحی »، همه عقلی، همه جانی
قاسم، ار تیغ ملامت بسرآید، نخوری غممکن از دوست شکایت، که تو مستوجب آنی