شمارهٔ ۶۵۷
جراحت دل من تازه کرد دلبر جانیکه هر جدید درو لذتیست وین تو ندانی
پس از مجاورت چاه دید یوسف کنعانبمصر عالم صورت تجلیات معانی
ترا ز ذوق ملامت خبر کجاست؟ که دایمرهین نعمت و عزت، قرین امن و امانی
سعادتی که تو داری بوصف راست نیایدحیات و صحت و عرفان، جمال و جان و جوانی
بکوش تا بشناسی کمال نعمت منعمرموز دفتر شکرش چنان بخوان که بدانی
اگر تو یوسف جان را ز حبس تن بدر آریباتفاق عزیزان، عزیز هر دو جهانی
خموش، قاسم، ازین پس بپوش حال درون راترا چه شد که همه آه و درد و سوز و فغانی؟