گنج

شمارهٔ ۶۴۸

با روی دل فروزت عیشیست جاودانیای منبع مکارم وی معدن امانی
عیشیست جاودانی، گر ره بری بدانیبر چهره مشعشع گیسوی ارغوانی
از جان خبر نداری، انکار عشق داریبا تو کسی چه گوید؟ ای مرد کندلانی
در بند هر دو عالم بگشاد عشق محکمدر بند ره نه ای تو، در بند آب و نانی
جان سه باره او را «ثالث ثلاثه » گویدثالث چگونه باشد، آنجا که نیست ثانی؟
چون خامه ام براندی، رفتم بسر، چه گویم؟خوش باشد ار زمانی؟ چون نامه ام بخوانی
گفتی که: روزکی چند در هجر ما سر برامری محال باشد بی دوست زندگانی
گفتم بپیر غافل، چون زین جهان برون شد:تا خود چگونه باشد احوال آن جهانی
زنهار! جان قاسم، در خویشتن مشو گمبر فطرت یقینی، در حضرت عیانی