گنج

شمارهٔ ۶۴۶

ای آتش سودای تو در جان جهانیوی از تو بهر گوشه خروشی و فغانی
از درد تو خواهم که دمی زار بگریمگر زانکه بجانم دهد این آتش امانی
هر کس بجهان مرتبه ای دارد و مالیماییم و هوای تو و سودا زده جانی
منعم مکن ار بنگرمت، زانکه نشایدزان حسن دل افروز تو منع نگرانی
گر بی تو زیانند گروهی و نداننددر مذهب ما بدتر ازین نیست زیانی
در دوزخ اگر پرتوی از حسن تو تابددوزخ شود از پرتو حسن تو جنانی
گر خوان غمت فوت شود از دل قاسمفریاد بر آرد که: دو صد کاسه بنانی!