شمارهٔ ۶۴۲
پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنیما با تو بوده ایم، «سیور من بجان سنی »
ای عشق، شاد باش، که سلطان مجلسیای عقل، چاره بر، ز گدایان خرمنی
ما را بفیض زنده جاوید کرده ایای عشق جان نواز، که چون روح در تنی
منصوروار لفظ «اناالحق » بگو بجدچون پادشاه حسنی و از جمله احسنی
قربان ماه روی تو گردم هزار بارای شاه روزگار، «نچون سانمیسن منی »؟
صدبار اگر بروز ببینم جمال توروشن شوم ز عکس که مرآت روشنی
ای قاسمی، تو دیدن دلدار را طلبموسی صفت، که ساکن وادی ایمنی