گنج

شمارهٔ ۶۳۶

امروز به جد دارم با تو سر دشنامیای زشت همه زشتان، ای ننگ همه نامی
مشهوری و مغروری، از راه یقین دوریجامی بطلب باری، از بهر سرانجامی
از رد و قبول خلق، ای صدر نشین لکلکچندین چه کنی تک تک؟ خامیّ و عجب خامی!
شرم آیدت از مردم گر زرق تو وا دانندچون شرم نمیداری از عالم علامی؟
چون عام کالانعامی، در حبسی و در دامییک لقمه ندادندت از خوانچه انعامی
اول تو مسلمان شو، از کرده پشیمان شووانگه طرف کعبه طوفی کن و احرامی
جان و دل قاسم را با یاد تو پیوندستهر ساعت و هر وقتی، هر صبحی و هر شامی