گنج

شمارهٔ ۶۱۱

گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدیهر دکانی را نسیم مشک تاتار آمدی
گر حجابی در میان بنده و حق نیستیقسمت ارباب ظن کی محض پندار آمدی
از تجلی هدایت گر نبودی پرتویجمله اعیان جهان در عقد زنار آمدی
گر نبودی سر جانان تعبیه در تعبیه«لن ترانی » در حقیقت عین دیدار آمدی
پرتو رویش اگر در چین و ما چین سر زدیکافر صد ساله در تسلیم و اقرار آمدی
گر عنایت را ظهوری بیشتر بودی از آنزمره اشرار در اطوار ابرار آمدی
کوه سنگین گر ز درد قاسمی واقف شدیکوه را دل خون شدی با ناله زار آمدی