گنج

شمارهٔ ۵۷۲

«کان الله » گفت و «کان الله له »وصف مستان طریقت در وله
یعنی از هستی خود فانی بباشبعد از آن خوش رو، که روشن گشت ره
راه روشن شد ز فیض آفتابزنگ ظلمت رفت با روی سیه
رمز اسرار طریقت فهم کنوارهان جان را ز قلب ناسره
چل چله بنشست صوفی، ره نیافتچلچله بهتر بود زان چل چله
خانه وا پرداز از غیر حبیبدور از انصافست یار ده دله
قاسمی در بند زلف یار ماندخوش بود دیوانگان را سلسله