گنج

شمارهٔ ۵۶۸

ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان هم‌خانه شوواندر میان عاشقان از عاشقی فرزانه شو
گر بر کف جا می‌نهد، گر گوش می‌دارد به توچون آن کند، رو باده خور، چون این کند، دردانه شو
منمای خود را با کسان، هم با کسان هم ناکسانچون گنج بی‌پایان شوی، اندر دل ویرانه شو
دایم خطاب آید ترا از بارگاه کبریا:گر عشق می‌باید ترا، در کوی ما دیوانه شو
ای دل بیا، گر عاشقی، گر عاشقی و صادقیور باده می‌باید ترا، رو جانب میخانه شو
صد بار گفتم: ای حرون، گه از برون گاه از دروندر پیش شمع روی ما، گر عاشقی پروانه شو
قاسم، چه می‌گویی سُخُن، از سِرِّ عشق «مَن لَدُن»؟گر آشنای او شدی، از خویشتن بیگانه شو