گنج

شمارهٔ ۵۶۷

دل شوریده را تمنا تودر سرم مایهای سودا تو
صورت کون چون معماییستکاشف سر این معما تو
در تماشای صورت و معنیهم تماشاگر و تماشا تو
هرچه دیدیم در جهان کم و بیشهمه «لا» بوده اند، الا تو
هرکجا در زمانه غوغاییستهمه سر فتنهای غوغا تو
هر کرا قبله ای بود بیقینعشق را قبله و مصلا تو
حکم تو منع فتنه فرمایدپس کنی فتنها بعمدا تو
قاسمی از در تو در تو گریختکه مفر هم تویی و ملجا تو