شمارهٔ ۵۶۴
چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟چه فتادت که روانی بسوی بحر چو جو؟
ایمن آباد خداوند جهانست این بحرتو ازین بحر بجز موج فنا هیچ مجو
بخدا، گر سر مویی ز تو باقی باشدره بدریای معانی نبری یک سر مو
وصف حسنت نتوان گفت بصد شرح و بیانمگر آیینه بگوید سخن روی برو
هر کسی را به خدا گرچه خدا داد جزا«امنا» را «امناهم »، «فسقا» را «فسقوا»
عاشقانند که در بند عهود حقندوصف ایشان چه توان گفت ز حال «صدقوا»؟
دوست در جلوه گری آمد و قاسم حیران«کل من حیر فی العشق فقد اتصلوا»