گنج

شمارهٔ ۵۴۱

بیتی همی سرایم و زاریست کار منتا یک نظر کند بمن آن یار غار من
منصوروار بر سر دار ملامتموین دار گشت قصه دار العیار من
در آرزوی روی خودم بیش ازین مدارکز حد گذشت واقعه انتظار من
ای جان غم رسیده، ز دلدار شرم دارچون اختیار ازوست مگو اختیار من
وصل تو جنتست و دو عالم طفیل اوستهجر تو دوزخ آمد و دارالبوار من
ای جان و دل، حکایت هجران ز حد گذشتافزون شدست درد دل بی قرار من
بر جان قاسمی نظری کن روا مدارکین عنکبوت چشم شود پرده دار من