گنج

شمارهٔ ۵۳۱

همه بودند که گفتند بپیدا و نهانکه: بپیدا و نهان غیر خدا هیچ مدان
این که گفتیم و شنیدیم مسلم داریمسخنی بود که گفتند هم از عین عیان
یار گفته‌ست: منم خسرو خوبان جهاننیک گفته‌ست، ببینید، زهی لطف بیان
جان من بنده عشقست که «لاتسأل » ازوجان چه باشد؟ بچه ارزد بر آن جان جهان؟
جان اگر می طلبد بنده فرمان ویمجان ببازیم، بیاییم برش جامه دران
دوش می گفت دل من: بیقین اوست همهفرق بسیار شد از هیچ مدان تا همه دان
قاسمی را ز غم عشق برون آوردیبنده رای توام، هرچه که باشد فرمان