شمارهٔ ۵۰۸
بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطانبیا، که شهر شد ایمن ز حیله شیطان
هزار شهر بگردیدم از فلک بفلکبغیر حضرت السان نیافتم همه دان
هزار عاشق صادق بدند احمد راولیک کمتر افتد چو بوذر و سلمان
مگر بتوبه و تقوی طریقتی برویوگر نه راه نیابی بکوچه سلطان
دلم چو گم شود از کوی یار واطلبیددگر مجوی دلم را ز روضه رضوان
ز عزت و عظمت خود بهیچ پروا نیستترا، چنانکه تویی، بر جمال خود نگران
چو قاسمی ز غمت خوشدل و سبکبارستخدای رحم کند بر دل سبک باران