شمارهٔ ۴۸۰
تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟بی چون و چرا گویم: در وصف تو چون گویم
گه در طلب عشقت می افتم و می خیزمگه از صفت حسنت می گریم و می مویم
هر چند که بحرم من، نه جوی و نه نهرم منمن آ ب حیات، ای جان، از جام تو می جویم
بویی ز سر زلفت آورد صبا ناگهآشفته آن بویم، بر بوی تو می پویم
سرگشته و سرگردان، در کوی تو، ای جانانآشفته آن زلفم، دیوانه آن رویم
ناصح، چه دهی پندم؟ نگشود از آن بندمتو مست هوای خود، من مست می اویم
قاسم ز تو حیران شد، در حلقه مستان شداز دولت درد تو رخساره بخون شویم