گنج

شمارهٔ ۴۷۷

لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیمگرچه مستیم ولی فن ترا می دانیم
چند گویی: ز کجا و چه نامی؟ برگوبسر خواجه که ما نادره دورانیم
بی تو ماندیم، بتلخی همه ایام گذشتما درین قصه عجب مانده و چون میمانیم؟
هرچه باشد برود، عشق بماند جاویدما و این عشق دل افروز که جان در جانیم
عشق مست آمد و در خانه ما آتش زدبس عجب نبود ااگر بی سر و بی سامانیم
با در دوزخ سوزان بتوان زیست مدامبی تو فردوس برین را بجوی نستانیم
زنگ تقلید همه از دل قاسم برخاستچون که در دایره نایره عرفانیم