شمارهٔ ۴۶۹
جانا، بجز از تو کس نداریموز لطف تو بس امیدواریم
ما بوی تو از ازل شنیدیمتا روز ابد در انتظاریم
گویند بما: شما چه قومید؟قومی که ازو بسر نداریم
با عقل معاد آشناییموز عقل معاش برکناریم
در آرزوی وصال مستیمدر شیوه عشق بی قراریم
گفتم که: خمارم ازمیت، گفت :از بهر خمار تو خم آریم
قاسم، بکجا رویم ازین در؟به زان نبود که جان سپاریم؟