گنج

شمارهٔ ۴۶۸

هزاران بحر در دردانه دیدیمدرخت کون را در دانه دیدیم
سحرگاهی بدان حضرت رسیدیمبر آن در حاجب و دربان ندیدیم
حجابات جهان درهم شکستیمهمه تقلید را افسانه دیدیم
ظهور آفتاب طلعت دوستمیان کعبه و بت خانه دیدیم
چو می خانه مقام شور و مستیستسریر سلطنت می خانه دیدیم
گذر کردیم بر کوی ملامتهمه عاشق، همه فرزانه دیدیم
چو قاسم در جهان جان نظر کردیکی شمع و همه پروانه دیدیم