گنج

شمارهٔ ۴۶

عاشقم، خسته ام، خراب و یبابغرق دریای حیرتم، دریاب
توبه کردم ز عاشقی چندیتوبه از توبه کردم، ای تواب
عاشقان در جهان سرمستیهمه لبند و دوست لب لباب
«لیس فی الدار غیره موجود»چنک می گوید از زبان رباب
نیک و بد را بمان و با حق باشتا شوی فارغ از عقاب و ثواب
ما و درد فراق و جور حبیبسخنی مشکلست، اندر یاب
گر تو خون دلم همی ریزیآخر، ای جان، شتاب چیست، شتاب؟
عالمی غرق بحر نور شوندگر از آن رو بیفکنی جلباب
هرکسی ره بروئی آوردندقاسمی رو بیار و باده ناب