گنج

شمارهٔ ۴۴

سخنی می رود بوجه صوابهمه قشرند و دوست لب لباب
دوست در پرده می نماید رویدل ما چاک می زند جلباب
ما و دلدار خوش نشسته بهم«اغلق الباب، ایها البواب »
از خدا رحمتیست پنهانیدل بیدار و دیده بی خواب
هرچه آید از آن حبیب قلوبجمله وحیست، یا ورای حجاب
در شادی و دیدن دلداربگشای، ای مفتح الابواب
قاسمی، این مقلدان کورندره نبینند در خطاب و صواب