گنج

شمارهٔ ۴۲۶

نی چو بنالید، بگفتا: نیمباده بجوش آمد و گفتا: میم
عشق و وفا گفت که: من ثابتمفقر و فنا گفت که: من لاشیم
نوبت شادیست، گه عشرتستباده بنوشیم بپهنای یم
گر ز کف ساقی جان می خوریبر سر افلاک بر آری علم
من نشناسم ملک الموت چیست؟جان بسوی حضرت جانان دهم
رو ننماید بتو از هیچ رویتا نکنی در طلبش سر قدم
من نتوانم که گریزم ز عشقبر سر قاسم قلم این زد رقم