شمارهٔ ۴۲
چند ازین افسانهای خاک و آب؟در طلب داری، رخ از دریا متاب
چند گردی کوه و صحرا از هوس؟پیش «هو» آ «انه حسن المآب »
چون حجاب خود تویی، بگذر ز خودتا ببینی روی او را بی حجاب
با تو چون گویم؟ چه گویم؟ ای عزیزموج دریا را ندانی از سراب
رهروان رفتند ره را راستیتو چنین خوش خفته در ظل سحاب
تا بدیدم روی آن سلطان حسنخواب را هرگز نمی بینم بخواب
جان مردم طالب قشر خسیسجان قاسم طالب لب لباب