شمارهٔ ۴۱
باده ارزان شد و زهاد خرابند و یبابساقی، از جام بلورین تو جان را دریاب
می رود عمر براهی که نمی آید بازاین دمی چند که باقیست بمی خانه شتاب
باده ار دل شد و دل جان شد و جان جانان شداین همه سور همه ناله چنگست و رباب
آشیانیست حریفان ترا مجلس انسسایبانیست محبان ترا ظل سحاب
پیش اصحاب طریقت سخن از لا و نعمنزد سلطان حقیقت نه سؤال و نه جواب
دل بجانان ده و تجرید شو از هر دو جهاندل و جان را برهانی مگر از ذل حجاب
قاسمی را غرض اینست که در ملک وجودخویشتن را بشناسی، که توئی لب لباب