گنج

شمارهٔ ۴۰۶

بنادانان مگو سر حقایقکه هر گوشی سخن را نیست لایق
ولی گر فرصتی باشد توان گفتبگوش جان عذرا، سر وامق
سخن از توبه و تقوی رها کنز مستی گو بسرمستان عاشق
دلی باید که اندر راه معنیز صفوت دم زند چون صبح صادق
اگر هشیار راهی نوش بادتوگر مستی مکن بحث علایق
بجز عشقت درین ره کس ندیدمامین خاطر و یار موافق
مگو با غافلان اسرار، قاسمخلایق را نداند غیر خالق