شمارهٔ ۴۰۱
بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوشعاشقان را مژده ایام عید آمد بگوش
ماه نو را بر فلک دانی قران بهر چه بود؟عید شد، یعنی ز جام زر شراب لعل نوش
می فروشی، هر چه هست، از خودفروشی بهترستچند عیب می فروشان می کنی ای خودفروش؟
پرده از عیب کسان برداشتن نبود هنرگر نیاری پاک شستن عیبشان، باری خموش!
هرزه گویی و جهان گردی نه کار عارفستکیست عارف؟ رهرو بنشسته، سر تا پا بهوش
گرچه نتوانی به کوشش دامن مردان گرفتکاهلی بگذار و چندانی که بتوانی بکوش