گنج

شمارهٔ ۳۹۱

دلم در عشق ناپرواست امروزز جانان در سرم سوداست امروز
گدایان را ازین معنی خبر نیستکه: سلطان جهان با ماست امروز
ز انوار تجلی جمالشجهان پر شور و پر غوغاست امروز
دویی را از میان برداشت محبوبدل از کون و مکان یکتاست امروز
ندارد خاطرم پروای اغیارکه چون پروانه ناپرواست امروز
درین بودم که: قاسم را چه شد حال؟که گم گشتست و ناپیداست امروز
خطاب آمد که: آن حیران مسکینمیان بحر غرق ماست امروز