گنج

شمارهٔ ۳۷۷

ماییم و جام باده و سودای آن نگارهر کس مناسب گهر خود گرفت یار
ای دوست، انتظار مفرما، که بعد ازیندل را نه صبر ماند، نه آرام و نه قرار
گو صید عشق خواهی آهو دلی مکنهمراه عشق باش، که شیریست در شکار
هر کس که جان نبازد در ابتلای عشقدر روز حشر باشد از دوست شرمسار
جان را مدد فرست، که جانم بلب رسیداز صبر بی نهایت و اندوه بی شمار
چون هر چه کاشتی و ازان تخم بدرویگر نیک مرد راهی، رو تخم بد مکار
قاسم، در آن مقام که ذکر فنا روداز ما در این شمار نگیرند اعتبار