شمارهٔ ۳۶۷
درد سری میدهد زحمت رنج خمارزهد برون کن ز سر، ساقی جان را در آر
جان جهانرا طلب، ملک عیانرا طلبجان جهان باقیست، ملک جهان مستعار
چون همه جان و دلت لایق آن حضرتستدل بر الله بر، دیده بر آن راه دار
در صفت هر کسی رفت حکایت بسیهیچ نپرسی سخن از صفت یار غار؟
چند روی غافلی، بر سر آب و گلی؟سر ز رقیبان بر، سر ز حبیبان بر آر
هر کس در گوشه ای، باشد با توشه ایما و فراق حبیب، خسته دل و سوگوار
هر دل و هر حالتی، دارد از آن راحتیقاسمی و گوشه ای، درد دل بی قرار