گنج

شمارهٔ ۳۶۴

بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزاربیا، بیا، که نداریم بی تو صبر و قرار
بیا، که بی تو ز افراط آرزومندیمرا دلیست درو صد هزار شعله نار
بداغ عشق تو دل را هزار عز و شرفز جلوهای تو جان را هزار استظهار
بفرض آنکه جهان از قصور پاک شودمحال صرف بود فیض غافر و غفار
مباش غره بگلگونه بهار، ای دلکه در خزان نتوان یافتن گلی بر بار
طریق عقل مقلد، فغان دارا گیرحدیث عشق مشعبد، هزار دار و مدار
همیشه خاطر قاسم بورد و ذکر شماستبرین حدیث گواهست عالم الاسرار