شمارهٔ ۳۵۲
هر کرا جرعه می داد بسر گردانیدهر کرا داد قدح زیر و زبر گردانید
قدحی دیگر از آن جان و جهان میخواهمهر کرا زان قدحی داد سمر گردانید
بنده آن می صافی دلاویز توامکه مرا در نفسی اهل نظر گردانید
شوری از شیوه شیرین تو در شهر افتادعالمی را همه پر شهد و شکر گردانید
روی ما تیرگیی داشت، برویت چو رسیدروی ما را ز خوشی رشک قمر گردانید
همه جا ذکر جمالست و جلالست و کمالورق عشق تو هر چند که برگردانید
جان حیات ابدی یافت، دل از هجران رستهر که جان را بر تیغ تو سپر گردانید
بی دل و دین شد و سرگشته و حیران آمدهر که از دایره عشق تو سر گردانید
در بیایان تمنای تو گریان شب و روزقاسم از دیده بسی لؤلؤ تر گردانید