شمارهٔ ۳۳۳
چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بودکار دل بیچاره من پرده دری بود
در دور رخت یک دل هشیار ندیدیماین شیوه ز خاصیت دور قمری بود
ای جان جهان، نسبت یاد تو بجانمچون باد سحر بر رخ گل برگ طری بود
جان و دل و دین برد زمن عشق تو،هیهات!در غارت عشق تو چنین حمله بری بود!
هر جا که نظر کرد دلم روی ترا دیداین نیز هم از غایت صاحب نظری بود
درمان وصال تو فنا آمد و دیگرهر چاره که کردیم همه حیله گری بود
گفتند که:قاسم همه از زهد زند لافبیچاره خود از تهمت این قصه بری بود