شمارهٔ ۳۱۷
صدبار فکر کردم و صد راه آزمودبیچارگیست چاره،زیانست عین سود
فریاد جان ما همه از درد دوریستگرنیست آتشی ز کجا خاستست دود؟
گرمنع یارنیست پس این دورباش چیست؟گرنیست ماتمی ز چه شد جامها کبود؟
هستی یار مایه شادی جان بسستعاشق چه قدر دارد،اگر بود،اگر نبود؟
اما از آنکه عاشق بیچاره آینه استزین روی بود قیمت آیینه را فزود
دل مست حیرتست که:تدبیر کار چیست؟جان غرق منتست که آن یار رو نمود
از دیده ها دو رود روان می کند مدامقاسم بیاد وصل تو می خواند این سرود