شمارهٔ ۳۱۵
ساقیا،نور صبح روی نمودباده در جام کن به نغمه عود
گر دهد درد سر توان کردنمحتسب را بجرعه ای خشنود
چون نمود آن نگار روی بمنمن چه گویم مرا چه روی نمود؟
دین ارباب عقل دانش و خیرمذهب اهل عشق محو وجود
بنعیم جهان فرو نایدسر رندان عاقبت محمود
زاهدان مست ورد و اورادندعاشقان در شهود مست ودود
چون دویی از میانه بردارندجز یکی نیست شاهد و مشهود
آه ازین واعظان خانه سیاه!داد ازین صوفیان جامه کبود!
چشم او قصد جان قاسم کردیاد مستان که داد باز سرود؟