شمارهٔ ۳۱۰
تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصودجناب حضرت محبوب عاقبت محمود
مرا که طاقت هجران نمانده است،ای دوستبیا که عمر عزیزست،میشود نابود
یقین که هیچ ندانست قدر عمر عزیزکسی که در ره عشقت نکرد ترک وجود
مرا که خیل خیال تو یار غار آمدبروز هیچ نیاسود و شب دمی نغنود
بیا بمجلس رندان عشق و خوش بشنوهزار ناله بربط، هزار نغمه عود
شبی خیال رقیبم بخاطر آمد و عقلخطاب کرد بجان :«بئس وارد المورود»
بیار، ساقی جان، باده مصفا رابده بقاسم مسکین،برغم شیخ جحود