شمارهٔ ۲۹۵
مرا اگر تو ندانی حبیب می دانددوای درد دلم را طبیب میداند
صفیر ما نشناسی،که زاهد خشکیلسان فاخته کبک نجیب می داند
شراب عشق بر آشفتگان مجنون ریزبر غم خواجه،که خود را لبیب میداند
مگو ز بوی گل و یاسمین بپیش جعلکه از لطافت گل عندلیب میداند
مگو ز بوی گلستان بپیش آن جعلیکه بوی حنظله را نشر طیب میداند
مرا بوعده وصلش حیات داد حبیبکه دوست نوبت مرگ رقیب میداند
همیشه وصل تو قاسم به جان و دل طلبدکه این دعا به اجابت قریب میداند