شمارهٔ ۲۹۳
در هوایت عاشقان مستمندروز و شب مدهوش و مست حیرتند
تا کجا خواهند رسیدن حال دل؟هجر مشکل، یار ما مشکل پسند
یاد وصلش مس جان را کیمیاخاک پایش چشم جان را سودمند
هرکه رویت دید نیکو بخت شدوآنکه سودای تو دارد سربلند
گفته ای:از عاشقان رنجیده امتلخ چون شد،یارب،آن دریای قند؟
دور بودن از رفیقان تا به کی؟جور کردن بر محبان تابچند؟
در ره او جان و دین و دل ببازیاد دار از قاسمی این هر سه پند