شمارهٔ ۲۸۵
یار ببازار کاینات برآمدنعره هیهات از جهات برآمد
صبح وصالش دمید در همه جاییهر طرفی بانگ الصلات برآمد
جمله ذرات گشت زنده جاویدآب که از چشمه حیات بر آمد
زلف خوشش سایه کرد،طلعت خورشیدنعره ز کفار سومنات برآمد
نفس تنزل ببین،که عین ترقیستماه یقین از تنزلات برآمد
لمعه نور قدیم تافت ز کیوانجمله مرادات محدثات برآمد
یک نظری کرد دوست جانب امکانشان مفصل ز مجملات بر آمد
معنی این نکته چیست؟گر بشناسیذات بوصف تعینات بر آمد
شیوه شیرین او چو دید بیک بارقاسمی از صبر و از ثبات بر آمد