گنج

شمارهٔ ۲۶۹

رنگرز و رنگرزی دیر شدرنگرز از رنگرزی سیر شد
نقش خمش چونکه صفایی نداشترنگرزک خاسر و ادبیر شد
رنگ خمش می نشود هیچ راستدیر همی جنبد واین دیر شد
همچو که دردی بته خم نشستوز غم این رنگرزی پیر شد
اول اول دم اقریر زدوز دم اقریر بانکیر شد
رنگ خمش چاشنئی چون نیافتگربه مابر سر او شیر شد
قاسمی از شوق چو فریاد کردخاطر صوفی زبر و زیر شد