شمارهٔ ۲۵۸
مرا گر اندرون پر نار باشدز عشق آن بت دلدار باشد
دلم در عشق بگریزد قیامتدر آن وقتی که دارا دار باشد
زبون گردد ازین عشق جگر سوزاگر خود حیدر کرار باشد
چو زلف و روی او بینند مستانهمه شب تا سحر زنهار باشد
مرا گر عقل، اگر جانست، اگر دلفدای آن بت عیار باشد
نباشد دل زمانی از تو خالیاگر در خرقه و زنار باشد
از آن شربت،که قاسم کرد ترکیبمگر در کلبه عطار باشد