شمارهٔ ۲۱۸
ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرجبرخوان به پیش صابران کالصبر مفتاح الفرج
گر عاشقی آواره شو، گر صادقی بیچاره شوگر صابری غمخواره شو، کالصبر مفتاح الفرج
در راه باش و راه رو، درگاه و در بیگاه رودر عصمت آن شاه رو، کالصبر مفتاح الفرج
با غم بسازی هان و هان، تازنده مانی جاوداندر گوش جان خود بخوان: کالصبر مفتاح الفرج
تا جان به جانان دادهایم، از هر دو عالم سادهایماز بهر آن استادهایم، کالصبر مفتاح الفرج
گر پیش آید زحمتی، بر جان خود نه منتیاز حق شناس این رحمتی: کالصبر مفتاح الفرج
قاسم، اگر جان یافتی، از بوی جانان یافتیدر صبر پنهان یافتی، کالصبر مفتاح الفرج