شمارهٔ ۲۰۶
چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشتدید صد زاری ما را و بصد زاری کشت
سرخ شد چهره زردم ز سرشک گلگونکه مرا یار بدان چهره گلناری کشت
بارها ناز توام کشت و عجب می دارمزان شکر خنده شیرین که بسر باری کشت
گفتمش: یار منی، گفت که: اغیار، نه یاراندرین شیوه مرا یار باغیاری کشت
جرم من چیست؟ بر پیر مغان واگوییدکه: مرا ساقی از استیزه بهشیاری کشت
چشم سرمست ترا دیدم و هشیار شدمکه مرا نرگس مست تو ببیماری کشت
ز اول عشق دلم داد که: قاسم، مهراسآخر الامر مرا یار بدلداری کشت