گنج

شمارهٔ ۲۰۱

مرا با روی تو پیوسته روییستزیانی نی، که از وجه نکوییست
هوس دارم که: در پایت بمیرمبعالم هر کسی را آرزوییست
ز شوق چشم میگونش خرابیمشراب ما نه از جام و سبوییست
بجست و جوی او دل خستگان راز آب دیده هر دم شست و شوییست
ز جامش جرعه ای تا بر زمین ریختبعالم عاشقان راهای و هوییست
جرسها را فغان الرحیلستتنم از بیم هجران همچو موییست
ز حسن یار و شوق جان قاسممیان شهر هر جا گفت و گوییست